حكيم زجاجى
494
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
زر و سيم آسودگان را دهد * چنين بار اندوه بر ما نهد يكان و دوگان بازگشت آن سپاه * يكى تن نماند اندر آوردگاه « 1 » فرود آمد از كوه طاهر به كام * گرفت آن بروبوم حلوان تمام به مأمون فرستاد زآن ياد كرد * دل نامداران دين شاد كرد 120 فرستاد از بهر طاهر امير * كلاه و كمر ، استرى بادگير بسى آفرين كرد بر فضل سهل * كه بود او وزيرى سرافراز و اهل به تدبير او رفت طاهر به جنگ * وزاو گشت بر دشمنان كار تنگ به فضل سرافراز تشريف داد * فراوان به دو آفرين كرد ياد لقب داد او را و كردش بلند * ز دل بيخ اندوه و آفت بكند 125 فرستاد طاهر به مأمون پيام * كه بفرست نزدم سپاهى تمام كه تا شهر بغداد را در حصار * بگيريم ما هر دو از هر كنار از آن روى ميرى بيامد بهساز * به اهواز و در بصره شد سرفراز به گرد بروبوم آمد چو باد * به بغداد با خيل بسيار شاد من اى شهريار از ره نهروان * درآيم به كردار سيلى روان 130 بگيريم ما شهر بغداد را * چنان برزن و بوم آباد را چو بشنيد مأمون پيام امير * ز تدبير او شاد شد تيزوير بدانست كان هست راى صواب * از آنجا فتد رخت دشمن در آب بفرمود تا پور اعين ز راه * بيامد بياورد بىمر سپاه بشد هرثمه با دو ره ده هزار * سوى حد اهواز بربست بار 135 سرافراز طاهر به فر و به زور * ز حلوان روان شد سوى شهر زور از آنجا به بغداد شد نامدار * سپاهى به گردش فزون از شمار ز ديگر طرف هرثمه چون پلنگ * سوى شهر بغداد [ شد ] بىدرنگ چو لشكر ز حلوان سوى شاه شد * امين سرافراز آگاه شد از آن لشكر شوم نوميد گشت * به دست اندرون عود او بيد گشت 140 به زندان او بود مردى همام * شنيدم كه عبد الملك بود نام
--> ( 1 ) اندر و وردگاه